شهاب الدين احمد سمعانى
153
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
آوردهاند كه روزى عبد الملك مروان ، عزّه را - كه عشيقهء كثيّر بود - پيش خود خواند ، و گفت : نقاب بگشاى تا بنگرم كه كثيّر در عشق تو بحقّ هست ؟ نقاب بگشاد ، عبد الملك درنگرست ، عزّه 51 بس نيكو نديد ، روى به عزّه كرد و گفت : عزّه ! ندانم كه كثيّر در تو چه ديد كه بر تو شيفته گشت . عزّه سر بركرد و گفت : اى عبد الملك مؤمنان در تو چه ديدند كه تو را امير خود گردانيدند . وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ . غوّاص قدرت را به بحر صلب آدم فرستادند تا گوهرهاى شب افروز و شبههاى شبرنگ برآورد و بر ساحل وجود بنهاد . هم فرعون و هم موسى و هم ابراهيم و هم نمرود و هم مصطفاى مكين و هم بو جهل لعين . چنان كه دوستان را بياورد دشمنان را بياورد و شراب خطاب ربوبيّت / b 47 / در داد همه به دست بلى بگرفتند و نوش كردند و حلقهء بندگى در گوش كردند و به جواب خطاب ربّ الأرباب پيدا آمدند . باز به آخر چون خطاب جلال لمن الملك در آيد ، كس دم نزند ، به ابتدا نطق فى نطق ، و به آخر سكوت فى سكوت . آرى مبتديان را زفان است و گفت ، أمّا منتهيان را نه زفان است و نه گفت . اوّل در معرض شريعت بودند شحنهء شرع در پى بود و شريعت مرد را اثبات كند ؛ لا جرم به « بلى » پيدا آمدند ، أمّا به آخر در لباس حقيقت بودند حقيقت مرد را نفى كند ؛ لا جرم نطق نزدند . اى درويش ! هزار دستانى كه شبانه روزى 52 بانگ كند به درمى خرند ، و بازى كه عمرى بانگ نكند به هزار دينار قيمت كنند . چون به اوّل در راه صحو و هستى 53 بودند خطاب را جواب دادند ، چون به آخر در راه محو و نيستى بودند او به خودى خود به كمال لطف از ايشان نيابت داشت ، گفت : للّه الواحد القهّار . سرّى عزيز است ، اگر به اوّل جواب خطاب او دادى و گفتى : بلى ، آفت از راه برخاستى ، در دنيا نه كنشت بودى و نه كليسيا و نه صليب و نه چليپا . و دنيا سراى آفت است و آخرت سراى بىآفت ، نه اينجا 54 بىآفت ممكن گردد و نه آنجا آفت صورت بندد . خطاب اوّل شحنهء راه دنيا ، و خطاب آخر شحنهء راه آخرت . هر كه در دنيا حيات يافت به حكم خطاب اوّل يافت كه أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ؛ و هر كه در آخرت بقا يافت به حكم خطاب آخر يافت كه لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ . به حقيقت دان كه اگر خطاب اوّل را جواب ، او دادى هرگز دنيا به فنا نرسيدى ، و گر خطاب آخر را جواب تو دادى هرگز آخرت را بقا نبودى . زخم جواب تو بود كه بر دنيا آمد دنيا را فانى كرد ، و پرتو خلعت جواب او بود كه بر آخرت تافت صفت بقا يافت .